قدر !

سلام به وبلاگ خاک خورده ی عزیزم 

من هربار قول میدم زود به زود بیام سراغ وبلاگم ولی باز انقدر کار سرم میریزه که اصلاً فرصت پیدا نمیکنم ... از محمد خواسته بودم که هر از گاهی مجبورم کنه به وبلاگم سر بزنم و الان که اینجام به همون لطف محمده ! 

این روزا درگیر آماده سازی واسه مراسم عروسی برادرم هستیم و حسابی سرمون شلوغه , یک ماه اخیر میتونم بگم از سخت ترین روزا بود , من و مامان دست تنها بودیم و من مجبور بودم خیلی وقت ها کنار مامان باشم و کمکش باشم . علاوه بر اون تصمیم داشتم نمایشگاه نقاشیم رو طوری هماهنگ کنم که حالا که بابا و خواهرم برای عروسی میان ایران بتونن توی نمایشگاهم باشن . 

یه هفته بیشتر باقی نمونده تا عروسی و دیروز و امروز بابا و خواهرم اومدن و الان همه خانواده دور هم هستیم و این خیلی خوبه ... کاش فقط دائمی بود این کنار هم بودنا :(‌

دو روز بعد از عروسی هم افتتاحیه نمایشگاهم هست و تا یک هفته ادامه داره .

 

× چقدر بده که دیر به دیر میام , چقدر بده که خیلی از خاطراتم اینجا ثبت نمیشه , چقدر یه روز حسرت میخورم از اینکه زیاد ننوشتم و گذشتم !

این روزا خوب میگذره , اگر فقط به آینده فکر نکنم , اگر فقط نگران جدایی ها نباشم :(‌... واقعاً دنیای عجیبیه 

 

×‌ دوست داشتم از خاطرت و تجربه ی اولین شب قدری که رفتم بنویسم ... برام خیلی خاص و تک بود , محمد خیلی اتفاقی بهم زنگ زد و پیشنهاد داد با هم بریم ! خودم هم فکر نمیکردم انقدر یهویی و اتفاقی سریع حاضر بشم و برم ولی رفتم ... سه ساعت روی زمین بشینی کنار کسی که دوستش داری , بشینی جایی که دلت بلرزه و چشمات تر بشه .. بشینی و برات سخت باشه دیدن اشک های آدما بخصوص عزیزت .. ولی با همه ی اینا اون شب خاص بود , همه چی اولین بار بود واسه همین نمیشه هیچ طوری گفتشون , انگار باید واسه خودم باقی بمونه .. 

 هرچی بود ممنون محمدم که باعث و بانی ه این اتفاق شد 

نمیدونم هنوز کسی اینجا رو میخونه یا نه , اگر کسی میخونه و اگر کسی دوست داشت میتونه تشریف بیاره نمایشگاه ... خوشحال میشم ببینمتون 

 

 

/ 9 نظر / 23 بازدید
صدفی

سلام عزیزم وای چه عجب که اومدی بالاخره چشممون به صفحه ی بلاگت خشک شد که! کاش من تهارن بودم میتونستم بیام نمایشگاهت من نمیدونستم هنرمندی که!

شیما

سلام عزیزم.خوشحالم که قدر ِخوبی رو کنار عزیزت گذروندی وامیدوارم خدا حاجت همه رو بده من جمله تو گل دختر رو... امیدوارم زودتر کارهاوزندگیم سروسامان بگیره بلکه بتونم بیام نمایشگاه و هم کارهات رو از نزدیک ببینم هم خودت رو میبوسمت به محمدومامان اینا سلام برسون.انشاءالله که برادرت هم خوشبخت باشه کنارهمسرش وبالعکس و روزی تو هم باشه(آمین) قربانت

پى براه

اميدوارم نمايشگاهت به خوبى برگزار بشه

سلام. فکر کنم الان متوجه شدی که بعضی ها می خوننت.سلام نازلی عزیز.

برده ولی آزاد

فکر به اینکه دیگران چرا از من برترند را جز در نادانی خود نمی توان جست. [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] سلام آرزوی روزی خوب برای پایانی بهتر برایتان دارم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] باید گرفته شود تا که قدر دانسته شود قدر جاده هموار به چشم نابینا دانسته شود موفق باشید همراه همیشگی امیدوارم روزی به خود بودن افتخار شود نه دیگران شدن. پیشاپیش ممنون از حضورتون

فرزانه

سلام خیلی برات خوشحالم دوستم[ماچ]

سارا

شما خصوصی دارین خانوم هنرمند

دختر زمستون

عزیز دل :-* بعد مدت ها خیلی اتفاقی کلیک کردم اومدم پوستر نمایشگاه رو خیلی دیر دیدم اما امیدوارم خیلی خووب برگزار شده باشه