تولد بازی :)

سلام به دوستهایی که هنوز میخونند نوشته هام رو 

دو روز خیلی خیلی خوب گذشت ، روز تولدم 10 آذر و روز تولدش 14 دی .. جفتش عالی و خوب و به یاد موندنی شد .

روز تولدم که متأسفانه محمد سر کار بود و نمیتونست بیاد پیشم ، من هم تصمیم گرفتم یه کم به خودم برسم و از خودم عکس بگیرم حداقل ، داشتم عکس میگرفتم که محمد به طرز سوپرایزکننده ای اومد پیشم و یه کم با هم عکس گرفتیم و رفت ! چون واقعاً نمیتونست بیشتر از اون بمونه و کار داشت .. به جاش یه روز دیگه بهم گفت حاضر شو بریم بیرون به مناسبت تولدت خوش بگذرونیم ، من هم که همیشه میدونستم ایشون دیر میان با خیال راحت و آروم آروم داشتم حاضر میشدم که رسید ، گفتم باید صبر کنی من هنوز آماده نیستم . که همون موقع دیدم چند نفر دارن برام " تولدت مبارک " میخونن :)) و اینگونه سوپرایز شدم ..

با دوستهامون یه جشن کوچیک گرفتیم ، کیک خوردیم ، کادو گرفتم :) و ... 

 

روز تولد محمد هم من از خیلی قبل برنامه ریزی کرده بودم که دو تایی باشیم و سوپرایزش کنم ، چون محمد سوپرایز گروهی دوست نداره :)) رفتم دنبالش و رفتیم برج میلاد ! 

از همون اولش انقدر بهمون خوش گذشت که باورم نمیشد ، رفتیم قسمت فضای باز بالای برج ، با اینکه اون روز شانس من هوا خیلی ابری بود ولی باز خوش گذشت ، با اینکه سرد بود کلی عکس گرفتیم اون بالا :)) بعد هم رفتیم گنبد آسمانی و کلی اونجا رو گشتیم ، بعدش هم که کافی شاپ بالای برج رزرو کرده بودم ،یه جای دنج و عالی ، جایی که میتونی چراغای ریز ِ خوشگل شهر رو ببینی ، نشستیم و کلی خوراکی های خوشمزه خوردیم و کلی عکس گرفتیم ... بعد از اون هم باز سوپرایز ادامه داشت :)) توی خونه میز شام رو آماده کرده بودم ولی چراغ ها خاموش بود که نبینه ! .. با هم پیتزا پختیم برای اولین بار که میتونم بگم عاااالی شد ، محمد میگفت به جرأت میگم بهترین پیتزایی هست که خوردم :) .. بعد هم که میز شام و نقاشی ای که براش کشیده بودم رو دید ، کلی هم عکس گرفتیم که غذامون سرد شد :)) 

 

البته یه جشن دیگه هم داشتیم که من میگفتم به مناسبت تولد محمد ، محمد میگفت به مناسبت تولد نازلی :)) هرچی بود بهانه ای بود که با دوستهامون توی کافه جمع بشیم و خوش باشیم . 

خلاصه که خیلی از تولدبازی هامون امسال راضیم :) اولین روز تولدش بود که تونستم کنارش باشم و با هم جشن بگیریم 

انشالا تولد های بعدی رو بتونیم بهتر و بهتر جشن بگیریم :) 

 

*توی پست بعدی عکس میذارم ولی ترجیح میدم رمزدار باشه ! و چون فقط عکس های خودم نیست متأسفانه نمیتونم به کسانی که نمیشناسمشو رمز بدم ! شرمنده م :( ... دوستای قدیمی لطفاً هرکی که خواست عکس ها رو ببینه یه آدرسی از خودش بذاره که بتونم براش رمز رو بفرستم 

/ 18 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی

اتفاقی با وبلاگتون آشنا شدم تولدتون مبارک حالا خانوم چند ساله شدین؟[پلک]

سعید

از معدود وبلاگ نویس های قدیمی هستی که هنوز مینویسی. خوشحال شدم. من از سال 84 میخوندمت

دختر زمستون

به به سلام خانوم هنرمند [ماچ] چرا اینقد دیر به دیر می نویسی؟؟؟؟؟ من می تونم رمز داشته باشم آیا ؟؟؟؟

مهرسا

ببخشید عزیزم الان ادرس درست شد ممنون

شعله

سلام من همونم که اتفاقی با وبلاگتون آشنا شدم...ایشالا 120 ساله بشین..

أمير حسين.

سلام. واقعا وبلاگ خوبي داري بهت تبريك ميگم نوشتنت هم خيلي خوبه...... از وبلاگت خيلي خوشم اومد ...... نازلي من بخاطر تحصيل دارم ميرم مجارستان به كمك يه نفر مثل شما نياز دارم اگه ميشه با ايميلم تماس بگيريد ممنون من تقريبا. ( املاش درسته؟) همه وبتو خوندم. تولدتم مبارك. ( با تاخير البته )

مهرسا

azize delam mamnoon az ramz,kheyli nazi toooo :* :*

مهسا

سلام عزیزم ببخش دیر جواب میدم کامپیوتر ندارم برای همین نمیشد کامنت بزارم. ما همه خوبیم خواهرم ازدواج کرده! خانوادم هم رودسر زندگی میکنن منم که شاهرود درس میخونم! دلم برات تنگ شده اما متاسفانه تهران نیستم که ببینمت اگر رشت بودی میدیدیم همو راستی نازلی جان رمز اشتباه بود اگر میشه دوباره برام بفرست دوستت دارم [ماچ]

شبده (ماجراهای خانه ی ما)

واااااای دختر خیلی وقت بود نیومده بودم اینورا... الان اومدم خوندمت کلی خوشحال شدم از اینهمه خبر و اتفاقای خوب... ایشالا همیشه خوش باشید... ایشالا عروسیه خودت[چشمک] من که دیگه فیس بوک ندارم پس رمزتو بده عکساتو ببینم که کلی دلم تنگته[ماچ][گل]