تولد ِ 2013

من خیلی تنبل شدم جداً ، یعنی چی که آخه نمیام اینجا بنویسم ؟؟ من که خودم میدونم چند سال دیگه پشیمون میشم از اینکه هیچی ننوشتم این روزا .. من که میدونم !

 

هنوز اینجا کانادا پیش مامان و بابا هستم و چند هفته پیش خواهرم هم از مجار*ستان اومد پیشمون و دیگه حسابی جمعمون جمع بود ( البته جای داداشم خالی بود ) . کلی جاهای خوشگل رفتیم ، کلی خرید کردیم و خلاصه با هم بودن بعد از مدتها بهمون مزه کرد . البته یک هفته هم بابا رفت ایران و اینگونه شد که اینجا شهر زنان و ایران شهر مردان شد ، ما خانوما اینور و آقایون اونور 

 

روز اول دسامبر یا همون 10 آذر خودمون هم که تولد 30 سالگیم بود ... یه روز خیلی خوب در کنار خانواده م داشتم ، یه روز پر از تبریک و محبت دوستهام 

خواهرم هم برام کلی کیک پخت ، در واقع دو روز برام کیک میپخت ، برام کادوهای خوشگل خرید و جدی سوپرایزم کرد :* از طرف مامان و بابا هم که کادویی رو گرفتم که مدتها منتظرش بودم ، دوربینی که دلم میخواست :* :* 

یه روز هم کلی عکس گرفتیم دسته جمعی ، بعدش هم با خانواده ی دایی اینا رفتیم رستوران ، اونجا هم پسردایی م یواشکی به گارسن گفت که تولدمه و یهو وقتی انتظارش رو نداشتم چند تا گارسن اومدن و برام آهنگ تولدت مبارک خوندن و بهم بستنی دادن :)) 

خلاصه که با اینکه 30 ساله م شده بود احساس کردم هنوز هم بچه م کلی با همین جریانات شاد شدم .

( همینکه واسه تولدم نیامدم پست بذارم اینجا هم خودش ناراحت کننده ست :( من همیشه دوست داشتم خاطراتم اینجا ثبت بشه و نشد ... ) 

این هم تبریک محمد بود که خیلی دوست داشتم :))) سوپرایزم کرد و برام توی فرندفید نوشته بود

" چند ساعت دیگه تولد یه عزیزیه که مثل گل قشنگه ، مثل گنجشک دل نازکه ، مثل آهو لونده ، مثل گربه ملوسه ... خلاصه هیچیش شبیه آدمیزاد نیست :دی البته تعجبی هم نداره ، چون ایشون فرشته هستن " 

...

راستی 2 ساعت به شروع سال 2013 مونده ، راستش دلم میخواست با مامان و بابا بریم و توی جشن شرکت کنیم ولی کشف کردم که اینجا توی ونکوور جشن های خیابانی ندارن :( و هیچ خبری از آتیش بازی و اینا نیست .. خلاصه که ما نشسته ایم در خانه به انتظار شروع سال نوی میلادی ... سال نوتون مبارک باشه ، مهم نیست سال میلادی و شمسی ، مهم اینه که با شروع هر سال و هر ماه و هر روزی دلتون شاد ِ شاد باشه 

 

* میخواستم یه چندتا عکس بذارم ولی پرشین گیگ لود نمیشه ! به هوای همین عکس ها پست بعدی رو زودتر آپ میکنم :) اسمایلی ه امیدواری !

/ 19 نظر / 31 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

سلام. به پریا دسترسی داشتین؟

سانی

همیشه جمع خانواده دوست داشتنی و دل نشینه. شاد باشی [قلب]

ـــــمحسنـــــ

مرسی نازلی جان؛ حقیقتش یه مدت کارم زیاد بود و از طرفی هم درگیر نوشتن یه مقاله مهم بودم، دیگه فرصت نمی‌شد بیام. البته تو این مدت خیلی دلم برات تنگ می‌شد و گهگاهی میام پیج فرفرت رو باز می‌کنم و فیدهات رو میخونم. دیروز مقاله رو تحویل کنفرانس دادم اما همه برنامه‌هام به هم ریخته فعلا! راستی از اونور دنیا چه خبر؟ خوش میگذره؟ نیومدی؟

علیرضا

سلام وبلاگ دیوونه دل رو باید یادتون بیاد. لینک شما تو وبلاگش بود. تو پست قبلی شما کامنت شخصی گذاشته بودم.

شیما

واونوقت من احتمالا آخرین نفر هستم که بعداز 15روز میخوام تولدت رو تبریک بگم [ناراحت][خجالت] اماعیب نداره عوضش اینطوری کلی تولددار میشی با شرمندگی بسیار زیاد،تولدت مبارک خانم کوچولوی نازنین [قلب][ماچ] انشاءالله همیشه شادوسلامت و خوشبخت باشی و کنارعزیزانت روزهای خوبی داشته باشی امیدوارم به همه ی آرزوهای قشنگت هم برسی و دنیا همیشه به روت لبخند بزنه و تو هم به روی خورشیدوماه و ستاره ها و گلهاودرختهاوآدمها و...لبخند مهربون و شادت رو بزنی تا همه ازشادی تو شادباشند[بغل][ماچ]

Lithium

شیما جان فکر کنم شرمندگی آخرین نفر بودن نصیب من شد . عزیزم تولدت خیلی خیلی مبارک . راستی من نتونستم تو fb پیدات کنم .

صدفی

نازلی جون مثل اینکه خیلی همه چی خوبه و خوش میگذره که نمیایی .. امیدوارم ایمت همیشه به خوبی و شادی سپری بشه :)

صدفی

کانادا خیلی خوش میگذره ، هان؟؟ کجایی پس من تازه پیدات کرده بودم دختر جان

شبنم

Salam nazli jan khoobi?man kheili vaght mishe naneveshtam.. Va nayoomadam persianblog vali chon ham mahim boodi dar yadam moondi. Vali barat khoshhalam ke karet dorost shod va toonesti beri omidvaram ke hamishe shado salemo movaffagh bashi golam!! [گل][لبخند][ماچ]

Lithium

عجب زودتر آپ کردی ... سال نو ایرانی هم شد و تو نیومدی ... سال نوت مبارک