تولدهامون

تولدم

 

امسال تولدم هرچند که خانواده م کنارم نبودن ولی بهترینم کاری کرد که اون روز بشه یکی از بهترین روزای زندگیم 

10 آذر مرخصی گرفت و  از اول صبح اومد پیشم ، صبحانه خوردیم و راه افتادیم ، بدون اینکه بهم بگه برنامه چطوریه ، یه جورایی قرار بود همش سورپرایز بشم قلب

از اونجایی که ما همیشه عادت داریم صبحانه رو دیر بخوریم تا راه بیافتیم دیگه وقت ناهار بود ، ما هم که از خدا خواسته و شکمو ! رفتیم به سمت سفره خانه ای که خب طبیعتاً الان بعد از چند ماه اسمش رو یادم نمیاد

خلوت خلوت ، فقط ما بودیم و این باعث شد که با خیال راحت بتونیم کلی عکس بگیریم .. خیلی محیط خوشگلی بود ، تخت و جوی باریک آب و دکوری های خوشگل .. جالب اینه که اولین تجربه سفره خانه رفتنم بود از خود راضی

دیزی خیلی خوشمزه ای خوردم و بعد از اونجا رفتیم سورتمه تهران ، باز هم خلوت خلوت ! خیلی خوش گذشت واقعاً ، کلی هم عکس گرفتیم ( کلاً من هرجا میرم دوربینم دستمه در حدی که همه شاکی میشن ازم البته به غیر از محمد ) 

بعد از اونجا هم برنامه ی دیگه ای داشتیم که خب متأسفانه بخاطر آدرس بدی که داده بودن نتونستیم پیداش کنیم .. بعد از  اونجا هم رفتیم یه رستوران دیگه و شام خوردیم ( اصلاً اون روز ، روز شکمو ها بود خنده ) 

بعد از اون هم شیرینی خریدیم و بقیه مراسم تولد رو توی خونه برگذرار کردیم و طبق معمول کلیییی عکس گرفتیم

و اما بگم از روزی که دوباره سورپرایز شدم !

فکر میکنم 2 هفته از تولدم گذشته بود ، محمد از یک هفته قبلش بهم میگفت که یکی از دوستانش هی تماس میگیره و میگه که یه روز با دوست دخترش بریم بیرون و همدیگه رو ببینیم ، بالاخره اون روز جمعه قرار شد بریم سر قرار ، محمد گفته بود لباس خوشگل بپوش ! ولی انقدر فیلم بازی کرده بود که من حتی یک درصد هم شک نکردم

خلاصه که آماده شدیم و رفتیم سمت کافی شاپی که محل قرار بود ؛ جلوی ورودی مرکز خرید یکی از دوستانمون رو دیدیم که انصافاً خیلی خوب فیلم بازی کرد و من باز هم شک نکردم به اینکه برنامه ای باشه و فکر کردم به طور اتفاقی دوستم رو اینجا دیدم نیشخند

وارد کافی شاپ که شدم از پله ها رفتیم بالا و یهو با 20 نفر مواجه شدم که با موزیک کافی شاپ داشتن " تولد تولدت مبارک " رو میخوندن ! و اینگونه بود که واقعاً سورپرایز شدم 

کلی از دیدن دوستهام اون هم زمانی که اصلاً تصورش رو نمیکردم خوشحال شدم .. باورم نمیشد که انقدر محمد خوب فیلم بازی کرده باشه که من حتی یک درصد هم شک نکنم ..

کلی کادوهای هیجان انگیزگرفتم که قطعاً بهترینش کادوی محمد بود که میدونه من چقدر عاشق عطرم برام این دفعه دو تا عطری رو خریده بود که دلم میخواستشون قلب

و اینجوری شد که دو تا تولد خیلی خیلیییییی خوب داشتم امسال 

 

تولدش

 

تولد محمد 14 دی بود ، یعنی تقریباً به فاصله یک ماه از تولد من

متأسفانه محمد نتونست مثل روز تولد من مرخصی بگیره ، و اینطوری زمان خیلی کمی داشتیم برای برنامه های مفرح ، برای همین تصمیم گرفتیم که سه تایی ! یعنی من و محمد و خواهرم که برای سفر اومده پیشمون بریم رستوران سنتی عالی قاپو !

البته من تصمیم داشتم یه تولد سورپرایزی با دوستانمون هم براش بگیرم ولی ایشون کلاً علاقه ای به سورپرایز دسته جمعی ! ندارن .. یعنی تا زمانی که سورپرایز دو نفره باشه خیلی هم استقبال میکنه ولی به محض حضور شخص دیگه ای کاملاً اوضاع برعکس میشه تعجب در نتیجه من بیخیال برنامه ی تولد بازی شدم

یه جای خیلی خیلی دنج و عالی بهمون دادن و از ساعت 8 شب برنامه شون شروع شد ... موسیقی زنده عالییییی بود .. چندین خواننده مختلف اومدن و هر کدوم آهنگهای شاد و قدیمی و به یاد موندنی ای رو خوندن

غذای خیلی خوشمزه خوردیم به همراه دسر و میوه و چایی و .. خلاصه اینکه دیگه واقعاً جایی نموند برای کیک خوردن خنده

برنامه شون تا ساعت 12 شب طول کشید و ما هم دیدیم خیلی دیر شده برای مراسم کیک و  شمع و اینا ، برای همین تصمیم گرفتیم که فردا شب بقیه مراسم رو اجرا کنیم .. قطعاً لازم به گفتن هم نیست که 1000 تا عکس گرفتیم ! 

برای محمد هم از اونجایی که میدونستم چقدر علاقه به ماساژ گرفتن داره یه ماساژور گرفتم که خیالم راحت بشه ، هرچند همیشه ذکر میکنند که هیچ چی جای ماساژ واقعی با دست رو نمیگیره ! عینک 

 

* میخواستم عکس بذارم ولی فعلاً فرصت آپلود عکس  رو ندارم ، انشالا بعداً 

* همین دیگه ! خیلی تنبلی کردم تا امروز ولی خب نمیشه خاطرات روز تولدامون رو که ننویسم ! البته که هنوز کلییییی خاطرات خوب دیگه هم مونده که میام مینویسم به زودی 

و کلی خبرهای تازه و خوب ...

/ 3 نظر / 113 بازدید
سارا

سلام دوست جون خوشگل خودم ... ایشالا همیشه زندگیت پرباشه از هیجان و شادی و خبرای خوب خوب .. خب فدات شم این خبرای خوب رو نمیشه زودترازینا بهمون بگی ما هی ذوق کنیم برا خوشحالیای دوستمون ؟!! من عکسسسسس میخوام نازلی[چشمک][خجالت][بغل]

مینو

عزیزم خوش خبر باشی . بی صبرانه منتظر خوندن پستهات هستم. امیدوارم همیشه ناب ترین لحظه ها را تجربه کنی[قلب][گل]

فران

نازلییییی باورم نمیشههه یعنی واقعا پست گذاشتییییییی[بغل] عزیزممممم...کللللی دلتنگ خودت و نوشته هات بودم[ماچ] خدا رو شکر که همراه به این مهربونی داری..امیدوارم همیشششه کنار هم در آرامش و شادی باشید..از راه دور یه عالمه ماچچچچچ واسه تو دختر خوشگل[ماچ][ماچ][ماچ]